متاسفانه در کامنت ها و نوشته های این روزهای دوستان میبینم که طرح کلی و راهبردی دشمن که در حال پیاده سازی است نادیده گرفته میشود. ما در مرحله ای تاریخی هستیم، که در آن اولین گامهای عملیاتی دشمن برای "زدن رهبری" برداشته میشود و ما در برابر این نقشه ها دارای نقش تاریخی هستیم. اما طرح آنها چیست؟!
خیانت پایداری ها: سطحی نگران
تقریبا همه چیز در تعادل بود. فتنه گران ضعیف شده و تحرک خاصی نداشتند. اقتدارگرایان و حامیان دولت اسلامی نیز هرچند نابرابر بودند اما بر دیگری برتری خاصی نداشتند. تا این که از بیست فروردین طیفی از شاگردان آیت الله مصباح -که اکنون قشر تندرو جبهه پایداری است- حملات شدیدی را به طور ناگهانی به دولت شروع کرد. شدت و فشار این حملات تا سی فروردین به اوج خود رسید که منجر به اولین ورود به فاز تکفیر شد(سخنان علم الهدی).
در این هنگام بود که خانه نشینی احمدی نژاد اتفاق افتاد، که منجر به فرو افتادن نقاب ها شد. در حالی که رهبری در جمع مردم فارس تاکید کرده اند که این سخن دشمن است که رییس جمهور حرف رهبری را گوش نکرده، اما با کمال تعجب دیدیم که طیفی از حامیان رییس جمهور خود به بلند گوی دشمن تبدیل شدند و همین سخن دشمن را با شدت تمام پخش کردند. به این ترتیب عده ای که باید در حساس ترین زمان ممکن سخن رهبری را منتشر و از رییس جمهور حمایت میکرند، پشت او را به بدترین شکل خالی کردند و در بلندگوهایشان سخنان دشمن را تکرار کردند و از احمدی نژاد جدا شدند. خیانت آن ها فراموش ناشدنی بود.
حساس ترین دوره ی تاریخ جمهوری اسلامی:
همه ما میدانیم که مهمه ترین ویژگی دولت نهم و دهم و شخص رییس جمهور مکتبی بودن آن هاست. سخنان رهبری درباره بازگرداندن انقلاب به ریل خودش و زنده کردن نام امام زمان و تاکید ایشان بر مکتب گرا بودن رییس جمهور از بدیهیات است.
**هرگاه دولتی با طرز تفکری که از بقیه متمایز بوده شکست خورده و یا بهتر است بگویم زمین خورده، تفکری که بر خلاف آن بوده توانسته زمام امور را در دست بگیرد. تاریخ سیاسی ایران و جهان در این زمینه بسیار واضح است. مثلا در امریکا هنگامی که رویکرد قدرت سخت جرج بوش شکست خورد تفکری که ١٨٠درجه مخالف او بود توانست با نسبت کم نظیر دو به یک انتخابات را برنده شود. جرج بوشی که از تهدید نظامی ایران سخن میگفت جایش را به اوبامایی داد که شعار گفتگو با ایران را سر میداد.
زمین زدن دولت مکتبی:
اکنون تمام طرح ها و نقشه ها این است قرار است: دولت زمین بخورد. جبهه پایداری های ساده لوح و سطحی نگر و طیف مصباحیون هیچ وقت نفهمیدند و یا نخواستند بفهمند که با زمین خوردن دولت مکتبی، دولت مکتب گرای دیگری ظهور نمیکند. اتفاقا دولتی ظهور میکند که ضد مکتب گرایی، اتنظار و... است. اکنون به انتخابات مجلس رسیده ایم و این مسئله خیلی واضح تر شده است. نگاه کنید تا ببینید پس از همکاری شورای نگهبان با فتنه گران و رد صلاحیت احمدی نژادی ها، "تمام مخالفین دولت مکتبی در حال جمع شدن هستند." علی مطهری به عنوان نماد مخالفت با دولت مکتبی اکنون در بیش از هفت هشت لیست انتخاباتی به عنوان سرلیست یا نفر دوم مطرح است. اکنون تمام نیروی اقتدارگرایان و فتنه گران متوجه رای آوردن مخالفان دولت است، که از جبهه متحد(یاران هاشمی) که از اصلاح طلبان(فتنه گران) و چه از منتقدان مکتب گرا بودن دولت.

علی مطهری به عنوان یک فرد ساده لوح و نادان خودش نمیداند که برای چه سر لیست فنته گران شده است. سیر تحول علی مطهری را باید به یاد آورید، او ابتدا حامی دولت و اصولگرا بود، و منتقد و سپس مخالف دولت شد، بعد گفت شاید با اصلاح طلبان باشم، و اکنون میگوید اصولگرایی را قبول ندارد. چنین آدمی که به راحتی جهت میگیرد، مثل آ خوردن بعد از زدن رئیس جمهور، به سمت زدن رهبری حرکت میکند. بیاد آورید سخنانش را: مجلس نباید به شعبه ای از بیت رهبری تبدیل شود! و اینکه علیرغم گله های صریح امام خامنه ای در مورد اجرا نکردن طرح نظارت بر نمایندگان، او فریاد زد: نباید سند بردگی خودمان را امضا کنیم! و یا شاهکارش در مورد شروع فتنه 88 از مناظره ها را که بارها و بارها از سوی رهبری "ساده لوحی" خوانده شد همچنان می گوید و تکرار می کند. این آدم ساده لوح با سرعتش پتانسیل فوق العاده ای برای هماهنگ کردن حرکت هایی علیه مواضع رهبری را دارد. همین است که از سوی فتنه گران تشویق و به عنوان سرلیست پیشنهاد میشود.
با زمین خوردن دولت مکتبی و ایفای نقش مخالفان دولت به رهبری مطهری، زمینه برای زدن آخرین سنگر فراهم میشود. ما جز "تغییر این شرایط "، انتخاب دیگری در حال حاضر نداریم. از آنجایی که کسی را نداریم که روی آن حساب کنیم، مجبوریم برویم سراغ آدمهایی که در حساسترین موقع تنگه احد را رها کرده بودند و در برابر فتنه های جدید ساکت بودند.
باز هم می گویم: طرح کلی را دریابید و اینکه ساکتین فتنه های جدید یعنی معتدلین جبهه پایداری، تنها داشته های ما برای بهم زدن این طرح شوم هستند، تنها داشته ها.
از مدتها پیش فکر میکردم که چگونه باید با جبهه پایداری برخورد کرد، به خصوص پس از رد صلاحیت های گسترده حامیان رییس جمهور از سوی شورای نگهبان -که با تشکر فتنه گران از این شورا همراه بود- وضعیت وارد فاز تازه ای شده. اکنون ما به عنوان حامیان دولت با گزینه های محدودی رو به رو هستیم که هیچ کدام مطلوب و ایده آل نیستند. از طرفی فتنه گران از ماه ها قبل سخن از انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری میزدند و اصولگرایان فتنه گر مانند باهنر نیز خواستار "قلع و قمع کامل عدالت طلبان"پس از انتخابات ریاست جمهوری شده اند. این همراهی اصولگرایان با فتنه گران با شروع انتخابات مجلس کلید خورده. طرح روشنی است: دولت باید سقوط کند و احمدی نژادی نماند. و کلید شروع این اتفاقات هم انتخابات مجلس است.
چگونگی تشکیل جبهه ی پایداری:
به نظرم مهمترین نکات در مورد جبهه پایداری را باید در چگونگی تشکیل آن یافت. متاسفانه بررسی چگونگی تشکیل جبهه پایداری مساله ایست که ما تا کنون آن را بطور کامل بررسی نکرده ایم.
پروژه ی تشکیل جبهه پایداری با تربیت نیروهای لازم و آماده سازی آنها در موسسه امام خمینی آغاز شد(صحبت های بی ریا). پس از گذشت سال ها و آماده سازی کادر برای ایفای نقش در قدرت، سرانجام موعد آن میرسد و به تدریج اعضای کادر سازی شده «شروع به تفکیک یاران احمدی نژاد میکنند».
چنین حرکتی اهمیت زیادی دارد و آنها شروع به یافتن جایگزین علنی برای احمدی نژاد(از میان خودشان) میکنند. با کوبیدن بر طبل خراب بودن بخشی از یاران احمدی نژاد و در عوض حمایت از بخش دوم و القای تفرقه، آنها بخوبی توانستند احمدی نژادی ها را به خوبی دو دسته کنند و "با جدا کردن بخشی از احمدی نژادی ها، آنها را به خودشان اضافه کنند."
طیف تندرو در جبهه ی پایداری که قبل از خانه نشینی به مرحله ی بلوغ رسیده بودند، آماده ی حرکت شده و فقط در انتظار یک اتفاق بودند و آن اتفاق هم "جدا کردن احمدی نژادی های ساده دل از احمدی نژاد و اضافه کردن آنها به خودشان بود"و تا در پوشش آنها بتوانند فعالیت کنند. اگر کسی کمان کند که این اتفاقات با خانه نشینی شروع شده قطعا اشتباه کرده، اتفاقا این جدا شدن ساده دلان از احمدی نژاد و شروع سنگین ترین حملات به دولت از سوی طیف تندرو پیش از خانه نشینی رخ داد.(20 فروردین و به نظر من یکی از دلایل خانه نشینی همین حملات فوق العاده شدید تکفیری ها بود)

جبهه دوپاره:
جبهه پایداری تشکیل شده است از دو طیف. معتدل و تندرو. یکی از بزرگترین علامات سوال درباره جبهه پایداری نحوه جمع شدن این دو طیف متضاد است. کوچک زاده که میگوید تا رهبری نگوید جریان انحرافی من نمیگویم؛ و یک طرف دیگر تندرو هایی مانند روانبخش و جلالی، بی ریا و نبویان.... . چه چیزی باعث یکی شدن این دو طیف علیه دولت است، واقعا عجیب است.
برای مقابله با تندرو های جبهه پایداری و ایفای نقش معتدلین چه باید کرد؟!
نظر من این است که همان ترفند خودشان را به خودشان برگردانیم. طیف معتدل را از جبهه پایداری جدا کنیم تا "اگر"ممکن شد دوباره به احمدی نژاد باز گردند. از همین الان هم تناقضات بسیار شدیدی در اعضای دو طیف جبهه پایداری شروع شده. معتقدم که این جدایی از مدتها پیش آغاز شد، از مدتها قبل. در همان اوایل هم طیف تندرو مایل به اتحاد با جبهه متحد بود در حالیکه طیف معتدل ایستادگی خوبی در این قضیه داشت. اگر بتوانیم معتدلین را از تندروهای جبهه پایداری جدا کنیم و اختلافات آنان با یکدیگر را برای همه مشخص کنیم و از همه مهمتر طیف معتدل هم مایل به ابراز برائت از تفکرات خطرناک تندروها باشند، قطعا میتوان روی طیف معتدل برای حمایت از دولت در انتخابات مجلس حساب کرد وگرنه تندروها خود یک زمینه برای تکفیر رییس جمهور هستند.
فراموش نکنیم که براثر کنار هم بودن طیف تندرو و معتدل مواضع آنان کمی ممکن است به سمت هم نزدیک شود- البته حرکت معتدل ها به سمت تندروها بیشتر بوده- که مقداری طبیعی است و میتوان آن را ناشی از تاثیر آنها روی هم دانست.قطعا اگر معتدل ها از طیف تندرو فاصله بگیرند دوباره به مواضع خود برخواهند گشت. اینگونه قطعا میتوان در برابر فتنه گران چپ و راست از گفتمان انقلاب دفاع کرد... .
این روزها و با رد صلاحیت گسترده حامیان رئیس جمهور برای انتخابات مجلس و در عین حال چراغ سبز به فتنه گران ـ تا جایی که اصلاح طلبان از شورای نگهبان تشکر می کنند! ـ شرایط جدیدی رقم خورده است. عده ی کثیری از دوستان سعی در رای دادن به کم خطرتر ها یا بهتر بگویم سعی در انتخاب بین بد و بدتر دارند. در این بین اکثر دوستان از بین جبهه ی پایداری و جبهه ی متحد، جبهه ی پایداری را انتخاب میکنند، چرا که پایداری ها صراحتا از دولت حمایت میکنند در حالی که متحدی ها حتی حاضرند با فتنه گران و اصلاح طلبان علیه رییس جمهور مورد حمایت رهبری هم همدست شوند! و تازه پا را فراتر هم میگذارند و خواستار فشار بر رهبری (صحبت های محمدرضا باهنر) میشوند. اما این فقط ظاهر قضیه است!
جبهه ی دوپاره:
جبهه ی پایداری از دو طیف تشکیل شده است: یک طیف را میتوان طیف مصباحیون دانست کسانی که به شدت طرفدار فعالیت های آیت ا... مصباح و شاگردانشان در عرصه ی سیاسی هستند و گروه دیگر کسانی هستند که طیف مصباحیون (نه شخص آیت ا... مصباح) مانند روانبخش ها را تندرو و خطرناک میدانند. من گروه دوم را معتدلین پایداری مینامم. اما مشکل دقیقا در جبهه ی پایداری همین است که طیف معتدلین پایداری مانند آقاتهرانی و کوچکزاده در جبهه ی پایداری در اقلیت اند.
به رسانه های این گروه شامل پرتو، ٩دی و رجا نیوز دقت کنید. این رسانه ها دست چه کسانی هستند؟! بدیهی است که این رسانه ها در دست مصباحیون است. این یک نکته ی بسیار کلیدی است. هیچ گروهی را در سیاست نمی توان از رسانه هایش جدا کرد.

شما جبهه ی پایداری را دارید که در آن معتدلین در اقلیت اند، مصباحیون هستند که کنترل رسانه های این جبهه را در اختیار را دارند و می توانند به راحتی "مواضع رسانه ای جبهه"را تغییر دهند. مصباحیون در پی نقش پر رنگ تر آیت ا... مصباح در سیاست هستند و قطعا معتدلین توانایی ایستادن در برابر آنها را ندارند. به مصاحبه ی نشریه ی ٩دی با آیت ا... مصباح که رجوع کنید، به نکات خطرناکی میرسید:
مصاحبه کننده (رسایی) از آیت ا... مصباح به عنوان یک شاخص در عرصه ی "عمل سیاسی"نام میبرد و آیت ا... مصباح هم به هیچ وجه نسبت به "شاخص شدن خودش"، عکس العمل منفی نشان نمیدهد. در یک کشور به شاخصی جز رهبری نیاز است؟!
برمیگردیم به صحبت های قدیمی تر آیت ا... مصباح: از او میپرسند چرا باید با هاشمی بد بود در حالیکه رهبری از او تعریف میکنند؟! پس حرف رهبری چه؟!مصباح در پاسخ میگوید هر کسی تکلیفی دارد و وظیفه ی ما با وظیفه ی رهبری متفاوت است.
نتیجه این دو سخن چیست؟ ما چون وظیفه مان با وظیفه ی رهبری فرق دارد پس مجازیم از نظر خودمان تبعیت کنیم( طبق این اصل هیچ کس نباید به سخنان رهبری توجه کند). چون ما خودمان یک «شاخص» هستیم. یک شاخص جدید که وظایفش با وظایف رهبری تداخلی ندارد! من هیچ وقت به تقویت چنین جریانی کمک نمی کنم!
مهم ترین ویژگی آیت ا... مصباح و شاگردانش را میتوان تکلیف گرایی دانست. تکلیف کلید واژه ی این طیف فکری است. فقط کافیست تا احتمال خطری اندک بوجود بیاید، حتی اگر بسیار بعید باشد(صحبت های آیت ا... مصباح درباره ی باب جدید)، آن وقت است که تکلیف گرایان با شدت وارد عمل میشوند...
دقت کرده اید که احمدی نژاد هر وقت رفته مجلس، خندان رفته و همیشه چند تکه به لاریجانی می اندازد و حرف خودش را میزند و لاریجانی جلوی او چیز خاصی نمی گوید در حالیکه سایه هم را با تیر میزنند؟! لاریجانی قابل معامله است و سیاستمدار و احمدی نژاد میتواند از "راه سیاست"مشکلاتش را با او حل کند. اما جبهه پایداری ها یا بهتر بگویم مصباحیون تکلیف گرا هستند. اگر اشتباهی احساس تکلیفی بکنند یا مثل قضیه ی جریان انحرافی بازی بخورند و احساس تکلیف کنند چه چیز آنها را متوقف می کند؟ مثالی واضح: مختار سیاستمدار توانست با عبدا... بن زبیر مکار راه بیاید ولی نتوانست رفاعه بن شداد خوش قلب و خوش نیت را متقاعد کند! کدامشان در سر راهش موانع بزرگتری بودند؟!
در آخر فرض را بر این میگیریم که با حمایت های حامیان دولت، جبهه ی پایداری بتواند جبهه ی متحدی که خطر بسیاری دارد و با فتنه گران همدست میشود را شکست دهد. متاسفانه جبهه ی پایداری اساس گفتمانش(البته جبهه پایداری به اعتراف آیت الله مصباح -دوایر متحد المرکز با اصولگرایان- هیچ گفتمان خاصی ندارد و فقط مواضع سلبی دارد) را انحراف ستیزی میداند. من امید دارم علیه خودمان رای ندهیم! رسانه های پایداری که در طیف مصباحیون هستند، آیا از ما قدردان خواهند بود یا از رای ما علیه خودمان استفاده خواهند کرد؟ بر فرض که معتدلین پایداری بروند مجلس و خطرناک هم نباشند؛ من واقعا نمیفهمم فراکسیون انقلاب اسلامی در طول ٤سال در مجلس چکار کرد؟ یک فراکسیون عریض و طویل بی خاصیت که در هیچ اتفاق مهمی نتوانست کاری بکند، نمایندگان انحراف دولتی ستیزش بر اثر "بی دست و پایی"وکیل الدوله خوانده شدند که در طول تاریخ مجلس بی سابقه بود و حتی وکیل الدوله به یک کلمه سیاسی تغییر پیدا کرد!
باید منتظر روزهای آینده بود، من بدبین نیستم!



