این روزها و با رد صلاحیت گسترده حامیان رئیس جمهور برای انتخابات مجلس و در عین حال چراغ سبز به فتنه گران ـ تا جایی که اصلاح طلبان از شورای نگهبان تشکر می کنند! ـ شرایط جدیدی رقم خورده است. عده ی کثیری از دوستان سعی در رای دادن به کم خطرتر ها یا بهتر بگویم سعی در انتخاب بین بد و بدتر دارند. در این بین اکثر دوستان از بین جبهه ی پایداری و جبهه ی متحد، جبهه ی پایداری را انتخاب میکنند، چرا که پایداری ها صراحتا از دولت حمایت میکنند در حالی که متحدی ها حتی حاضرند با فتنه گران و اصلاح طلبان علیه رییس جمهور مورد حمایت رهبری هم همدست شوند! و تازه پا را فراتر هم میگذارند و خواستار فشار بر رهبری (صحبت های محمدرضا باهنر) میشوند. اما این فقط ظاهر قضیه است!
جبهه ی دوپاره:
جبهه ی پایداری از دو طیف تشکیل شده است: یک طیف را میتوان طیف مصباحیون دانست کسانی که به شدت طرفدار فعالیت های آیت ا... مصباح و شاگردانشان در عرصه ی سیاسی هستند و گروه دیگر کسانی هستند که طیف مصباحیون (نه شخص آیت ا... مصباح) مانند روانبخش ها را تندرو و خطرناک میدانند. من گروه دوم را معتدلین پایداری مینامم. اما مشکل دقیقا در جبهه ی پایداری همین است که طیف معتدلین پایداری مانند آقاتهرانی و کوچکزاده در جبهه ی پایداری در اقلیت اند.
به رسانه های این گروه شامل پرتو، ٩دی و رجا نیوز دقت کنید. این رسانه ها دست چه کسانی هستند؟! بدیهی است که این رسانه ها در دست مصباحیون است. این یک نکته ی بسیار کلیدی است. هیچ گروهی را در سیاست نمی توان از رسانه هایش جدا کرد.

شما جبهه ی پایداری را دارید که در آن معتدلین در اقلیت اند، مصباحیون هستند که کنترل رسانه های این جبهه را در اختیار را دارند و می توانند به راحتی "مواضع رسانه ای جبهه"را تغییر دهند. مصباحیون در پی نقش پر رنگ تر آیت ا... مصباح در سیاست هستند و قطعا معتدلین توانایی ایستادن در برابر آنها را ندارند. به مصاحبه ی نشریه ی ٩دی با آیت ا... مصباح که رجوع کنید، به نکات خطرناکی میرسید:
مصاحبه کننده (رسایی) از آیت ا... مصباح به عنوان یک شاخص در عرصه ی "عمل سیاسی"نام میبرد و آیت ا... مصباح هم به هیچ وجه نسبت به "شاخص شدن خودش"، عکس العمل منفی نشان نمیدهد. در یک کشور به شاخصی جز رهبری نیاز است؟!
برمیگردیم به صحبت های قدیمی تر آیت ا... مصباح: از او میپرسند چرا باید با هاشمی بد بود در حالیکه رهبری از او تعریف میکنند؟! پس حرف رهبری چه؟!مصباح در پاسخ میگوید هر کسی تکلیفی دارد و وظیفه ی ما با وظیفه ی رهبری متفاوت است.
نتیجه این دو سخن چیست؟ ما چون وظیفه مان با وظیفه ی رهبری فرق دارد پس مجازیم از نظر خودمان تبعیت کنیم( طبق این اصل هیچ کس نباید به سخنان رهبری توجه کند). چون ما خودمان یک «شاخص» هستیم. یک شاخص جدید که وظایفش با وظایف رهبری تداخلی ندارد! من هیچ وقت به تقویت چنین جریانی کمک نمی کنم!
مهم ترین ویژگی آیت ا... مصباح و شاگردانش را میتوان تکلیف گرایی دانست. تکلیف کلید واژه ی این طیف فکری است. فقط کافیست تا احتمال خطری اندک بوجود بیاید، حتی اگر بسیار بعید باشد(صحبت های آیت ا... مصباح درباره ی باب جدید)، آن وقت است که تکلیف گرایان با شدت وارد عمل میشوند...
دقت کرده اید که احمدی نژاد هر وقت رفته مجلس، خندان رفته و همیشه چند تکه به لاریجانی می اندازد و حرف خودش را میزند و لاریجانی جلوی او چیز خاصی نمی گوید در حالیکه سایه هم را با تیر میزنند؟! لاریجانی قابل معامله است و سیاستمدار و احمدی نژاد میتواند از "راه سیاست"مشکلاتش را با او حل کند. اما جبهه پایداری ها یا بهتر بگویم مصباحیون تکلیف گرا هستند. اگر اشتباهی احساس تکلیفی بکنند یا مثل قضیه ی جریان انحرافی بازی بخورند و احساس تکلیف کنند چه چیز آنها را متوقف می کند؟ مثالی واضح: مختار سیاستمدار توانست با عبدا... بن زبیر مکار راه بیاید ولی نتوانست رفاعه بن شداد خوش قلب و خوش نیت را متقاعد کند! کدامشان در سر راهش موانع بزرگتری بودند؟!
در آخر فرض را بر این میگیریم که با حمایت های حامیان دولت، جبهه ی پایداری بتواند جبهه ی متحدی که خطر بسیاری دارد و با فتنه گران همدست میشود را شکست دهد. متاسفانه جبهه ی پایداری اساس گفتمانش(البته جبهه پایداری به اعتراف آیت الله مصباح -دوایر متحد المرکز با اصولگرایان- هیچ گفتمان خاصی ندارد و فقط مواضع سلبی دارد) را انحراف ستیزی میداند. من امید دارم علیه خودمان رای ندهیم! رسانه های پایداری که در طیف مصباحیون هستند، آیا از ما قدردان خواهند بود یا از رای ما علیه خودمان استفاده خواهند کرد؟ بر فرض که معتدلین پایداری بروند مجلس و خطرناک هم نباشند؛ من واقعا نمیفهمم فراکسیون انقلاب اسلامی در طول ٤سال در مجلس چکار کرد؟ یک فراکسیون عریض و طویل بی خاصیت که در هیچ اتفاق مهمی نتوانست کاری بکند، نمایندگان انحراف دولتی ستیزش بر اثر "بی دست و پایی"وکیل الدوله خوانده شدند که در طول تاریخ مجلس بی سابقه بود و حتی وکیل الدوله به یک کلمه سیاسی تغییر پیدا کرد!
باید منتظر روزهای آینده بود، من بدبین نیستم!