باز نشر یک مطلب مهم:
مساله ای که امروز می خواهم به بیان آن بپردازم، مساله ای مهم است که شتاب آن در حال افزایش است. هر چه به انتخابات مجلس نزدیک شویم، قطعا این موج سازی ها هم افزایش خواهد یافت. این موج به تدریج خودی های بیشتری را در خود خواهد بلعید.
ابتدا باید یک مثال بزنم. چگونه فراماسون ها جهان را برای پذیرش نظم نوین جهانی آماده می کردند؟!بعد از جنگ جهانی دوم، صهیونیست و مغزهای متفکر استکبار(شاید فراماسونری) یک تز به نام لیبرالیسم ارائه کردند و آنتی تز آن کمونیسم را بزرگ کردند. اما هر دو از خودشان بود! تصور کنید که در جلسه گفتگو هستید. شما با یک نفر هماهنگ می کنید که به مخالفت با شما بپردازد و سوال هایی بپرسد. وقتی شما جواب سوال هایش را بدهید، در واقع با کوبیدن آنتی تز خود، تز خود را ثابت کرده اید. لیبرال ها با کوبیدن آنتی تز خود که کمونیسم نام داشت، به همه ثابت کردند که لیبرالیسم بهترین شیوه ممکن است و همه باید به آن رجوع کنند(نظریه پایان تاریخ فوکویاما پس از سقوط لیبرالیسم). البته ناگهان انقلاب اسلامی ایران که شعارش نه شرقی، نه غربی است به پیروزی می رسد و همه محاسبات را به هم میریزد.
البته برای کوبیدن کمونیسم(آنتی تز لیبرالیسم)، فراماسون ها باید مقدماتی می چیدند که بعدا به آنها خواهم پرداخت. می توان از تاریخ درس گرفت و فهمید که برای فروپاشی یک ابر قدرت، چه مقدماتی باید اتفاق بیافتد. اگر بتوانیم برخورد با آن عوامل را یاد بگیریم، می توانیم انقلاب خود را تضمین کنیم.
***اما اصل مساله: هاشمی تز خودش را دارد که البته به نظر خودش، راه حل همه مشکلات است، البته نه مشکلات ملت!که مشکلات خودش! او در این راه چند طرح را پشتیبانی می کند که تقریبا همه شان شکست می خورند. رفسنجانی یکی از اخرین تیرهایش را می اندازد: تیری به نام جریان انحرافی ساختن از مخالف!
رفسنجانی، کلمه جریان انحرافی را آنتی تز خود می کند. یعنی هر چقدر جریانی که او آن را جریان انحرافی می داند بکوبد، تز خودش را ثابت شده تر می یابد. این همان چیزی است که خیلی ها نمی خواهند راجع به آن حتی فکر کنند. صریح تر بگویم: رفسنجانی می داند هر چقدر بتواند افکار عمومی را علیه جریانی -که او انحرافی بودنش را کلید زده- تند کند و آن جریان را بیشتر بکوبند، تز و خودش را بالاتر برده. اما رفسنجانی هم همیشه مرد پشت پرده ها بوده و هست. او برای پیش برد اهدافش به مهره هایی نیاز دارد... .
پروژه قهرمان سازی: به این کاریکاتور نگاه کنید.

کسی که آن را کشیده یا: از کسانی است که برای این سه شخص کار می کنند، مثل سایت الف و... ، یا کسی است که این کاریکاتور را بر حسب وظیفه ای که احساس می کند کشیده، که من در موردش حدس دوم را بر می گزینم. این شخص این 3 شخصیت را قهرمانان مبارزه با جریان انحرافی می داند. در واقع رفسنجانی برای کوبیدن آنتی تزی که خودش آن را انحرافی نامیده، به چند قهرمان غیر از خودش نیاز دارد. هر چند که خودش نقش سردار مبارزه را لقب بکشد، اما به جماعتی نیاز دارد تا سربازان و افسرانش باشند، و البته جماعتی هم هستند که مجانی خیلی خوب سواری میدهند! و در افتخارات هم همه سهیم اند. البته این سربازان، همیشه "سر" "بازند" و هیچ گاه فرمانده نخواهند شد... .
هر چه به انتخابات نزدیک شدیم، رسانه های رفسنجانی و اصلاح طلبان، این قهرمانان پوشالی را بیشر باد کردند، تا اینکه برای خودشان حتی لیست میدهند و یا برای خودشان ایجاد بحران کردند!
**الان صحنه باید برای شما روشنتر شود. قهرمانان مبارزه با یک جریان خیالی را آنقدر باد می کنند تا جماعتی ساده لوح از بین آنها و احمدی نژاد، آن قهرمانان خیالی را انتخاب کنند.اما آدم های باسابقه ای هم در این دام افتاده اند. از جمله این شخصیت ها، امید حسینی نویسنده آهستان و حسین شریعتمداری هستند. امید حسینی دقیقا نماد آدمی است که اطلاعات زیادی دارد ولی تحلیل ضعیفی دارد. اگر به نوشته های او دقت کنید، اطلاعات زیادی می بینید ولی در مقام تحلیل، قادر به تحلیل نیست. در مورد شریعتمداری هم کافیست نگاهی به روزنامه کیهان بکنید تا ببینید که هر چرت و پرتی که امثال توکلی و مطهری بگویند را به طور کامل منعکس می کنند و هیچ جوابی را هم به اراجیف آنان بر نمی تابند... .
**وقتی رفسنجانی ساختن جریانی به نام جریان انحرافی را کلید زد، از همان اول بر همین مبنا بود: روی گردانی مردم از احمدی نژادی که در چند نوبت رفسنجانی را شکست داده و جایگزینی آن با یک کبریت بی خطر!
یک ترازو دو کفه بیشتر ندارد. اگر بخواهی یک کفه را پایین ببری، باید کفه ی دوم را بالا ببری! این اجتناب ناپذیر است.
چند روزی نخواهم بود! به زودی اما خواهم بود، ان شاء الله!